چند سال پیش فعالیت‌های پنهانی سازمان سیا برای حمایت از گونتر گراس و هاینریش بل در دهه‌‌ شصت و هفتاد میلادی فاش شد.

امری که در نگاه نخست عجیب به نظر می‌رسید. آثار بل و گراس حاوی ارزش‌های انسانی چون آزادی‌خواهی، مخالفت با جنگ و حتی عدالت‌طلبی است.  پس چرا سازمانی امنیتی که در توطئه‌چینی بر علیه آزادی‌خواهان و جنبش‌‌های مردمی در جهان رکورد دار است، باید برای موفقیت هنرمند معترض تلاش ‌کند؟ چه زمینه مشترکی می‌تواند وجود داشته باشد؟
 
اگر به نقش اجتماعی هنرمندان و روشنفکران خودمان نگاه کنیم، به راز این علاقه پی می‌بریم.

«روشنفکران معترض» در تقابل ایران با استعمار غرب در کدام سوی ایستاده‌اند؟  آیا همسویی با طرف غربی در تناقض آشکار با ارزش‌هایی نیست که هنرمند معترض مدعی آن است؟

دشمنی آشتی‌ناپذیرشان با دولتی که در پی جلب نظر تهیدستان بود، و نگاه پراغماض همدلانه امروزشان با کابینه (اتاق بازرگانی) غربگرای کنونی، چطور؟

علت علاقه سیا به هنرمندان معترض، شکافی است که میان ادعا و کارکرد اجتماعی آنان وجود دارد. 

«اعتراض» هنرمند معترض ابزار تشخص اجتماعی است، و نه مبارزه برای تغییر واقعیت‌های اجتماعی.‌ اتفاقا هر جا که نظم موجود به شکلی جدی در خطر بیافتد، او برای انجام وظیفه وارد میدان می‌شود:‌ هنرمند معترض از «چه‌گوار» چریک مسلح، کالایی فرهنگی و شیک می‌سازد، از خمینی انقلابی، آدمی واپسگرا و ...
 
البته در تبرئه مرحوم گراس باید گفت نهایتا شرافتش بر منافع روشنفکریش چربید. مواضع سرسختانه‌ او بر علیه تجاوز آمریکا به عراق، خشم حامی پیشین را برانگیخت. افشاگر حمایت‌ سیا از بل و گراس خود سازمان سیا بود. برای بی‌اعتبار کردن متحد سابق!

گراس تسلیم شانتاژ نشد. آمریکایی‌ها برای تخریبش اسنادی از گرایش او به نازی‌ها در نوجوانی منتشر کردند!

گونتر گراس نهایتا با گسست کامل از جایگاه اجتماعیش، به مخالفت آشکار با اسرائیل پرداخت و آماج  تهمت‌ها و تعرض‌ها قرار گرفت...