به گزارش پارس به نقل از فارس، همراه با حضور گسترده انصارالله در پایتخت یمن در تاریخ ۱۸ آگوست ۲۰۱۴ و وقایع پس از آن که در نهایت به استعفای نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور، انجامید، سؤالات بسیاری حول رفتار و عکس‌العمل عربستان و آمریکا در قبال تحولات ایجاد شده در این کشور استراتژیک مطرح شد. دو کشوری که بیش از سایرین در یمن درگیر بوده و اتفاقات این کشور را با منافع خود مرتبط می‌بینند.

سؤال این نوشتار این است که انتظار می‌رود ایالات متحده آمریکا، چه استراتژی یا رفتاری را در قبال یمن پس از تسلط انصارالله، در پیش بگیرد؟ برای رسیدن به جوابی واقع‌گرایانه چند موضوع را باید بررسی کنیم:

استراتژی رفتار آمریکا در یمن

۱- احاله مسئولیت:

قدرت مداخله‌گر جهانی، خود را در تمامی منازعات بین‌المللی درگیر نمی‌کند، بلکه از بازیگرانی که در امور نفع دارند، بهره می‌گیرد و خود اداره کننده و نظاره‌گر است. در مورد یمن نیز، آمریکا طی سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ و در جریان انقلاب مردمی، کنار کشید و نقش اصلی را بر عهده عربستان و دیگر کشورهای عضور شورای همکاری خلیج‌ فارس (GCC ) گذاشت، در حالیکه در مصر و لیبی، تحرک بیشتری از خود نشان داد.

استفاده از احاله مسئولیت در مسأله یمن دو دلیل دارد: همه کشورهای عربی وزنه یکسانی برای واشنگتن ندارند و آمریکا نیز فاقد اثر گذاری مستقیم در همه آن‌هاست

و دوم: حساسیت یمن برای عربستان و باقی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است و از این رو نیز، ریاض در جریان «ابتکار خلیجی» تمام تلاش خود را برای حفظ وضع موجود در یمن به کار بست.

۲-حفظ وضع موجود:

ایالات متحده آمریکا در قضایای خاورمیانه، همواره موازنه قوا و جلوگیری از بر هم خوردن این موازنه را استراتژی خود قرار داده است.

تغییر قدرت در یمن، کشوری که در جنوب عربستان قرار گرفته است، به طور مستقیم بر عربستان و دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس تأثیر می‌گذارد. عربستان از سال ۱۹۶۳ که سیستم امامیه در یمن، از بین رفت، همواره در صدد کنترل قدرت یمن و تأثیرگذاری بر آن بوده است. عربستان به دلیل تنگنای ژئوپلتیک جهت صدور نفت، همواره خواستار تسلط بر یمن بوده است. از سوی دیگر، حضور ۴۰ درصدی زیدی‌ها در یمن که در تضاد فرهنگی شدید با وهابیت عربستان است و عمده آن‌ها نیز در مرز با این کشور حضور دارند، برای سعودی‌ها یک تهدید حساب می‌شود، از این رو قدرت‌یابی انصارالله در یمن، پس از اینکه تسلط عربستان بر یمن را از بین می‌برد، سطح قدرت تقسیم شده بین عربستان و یمن را نیز دستخوش تغییر می‌کند به معنای دیگر توازن قوا را بر هم می‌زند.

آمریکا، از آن‌جایی که در صدد جلوگیری از هرگونه تنش در منطقه خلیج‌فارس است، تغییر موازنه قوا را به معنای ایجاد تنش می‌داند، طبق نظر رئالیست‌ها، هرگونه تغییر موازنه، باعث تحرک کشورهای مرتبط جهت بازگرداندن موازنه از راههای مختلف می‌شود تا وضعیت سابق همچنان پابرجا بماند.

منافع آمریکا در یمن

۱- کنترل القاعده:

القاعده شبه جزیره عربستان، به عنوان بزرگترین پایگاه فعلی این گروهک تروریستی با مرکزیت جنوب یمن مطرح است. بسیاری از بزرگان القاعده، در حال حاضر در یمن به سر می‌برند.

آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ طی توافقنامه امنیتی با علی عبدالله صالح، یمن را به کارزار مبارزه با القاعده کشاند، هرچند پیش از آن عبدالله صالح به القاعده با دیده مثبت می‌نگریست و آن‌ها را مجاهدان اسلام می‌نامید. آمریکا حملات علیه القاعده را در جریان انقلاب یمن و پس از آن نیز ادامه داده و هم اکنون نیز ادامه می‌دهد.

در واقع باید گفت، مبارزه با القاعده برای آمریکا وابسته به نوع دولتی که در یمن حاکم است، نیست و واشنگتن با هر دولتی بر سر انجام حملات هوایی علیه القاعده سعی می‌کند توافق کند.

۲- امنیت ترانزیت انرژی

آمریکا بارها، حساسیت خود را درباره امنیت انتقال نفت و گاز در خلیج فارس و دریای سرخ نشان داده است و سالانه میلیارد‌ها دلار برای تأمین امنیت انرژی هزینه می‌کند.

یمن هرچند، در مقایسه با دیگر کشورهای خلیج فارس، صادرات نفتی چندانی ندارد و خطوط لوله نفت این کشور، آسیب فراوان دیده‌ است، اما موقعیت جغرافیایی این کشور، ارتباط مستقیم با امنیت ترانزیت انرژی در منطقه دارد.

یمن در ساحل خلیج عدن واقع شده است و همچنین تنگه بسیار مهم باب‌المندب را نیز تحت سیطره خود دارد که همین موضوع باعث شده است تا ترانزیت تمامی نفت خلیج فارس یا در سطح وسیع‌تر تجارت مشرق زمین با مغرب زمین از مقابل چشمان یمن صورت گیرد و این کشور می‌تواند به وسیله تسلط بر جزیره «پریم» یا میون، این آبراه را ببندد.

بنابراین، حضور دولتی همسو با آمریکا یا دولتی که برای ترانزیت نفت و گاز از خلیج عدن و باب‌المندب مشکلی ایجاد نکند، برای ایالات متحده آمریکا و عربستان بسیار حائز اهمیت است.

معادلات قدرت و رفتار آمریکا در یمن

هنگامی که تلاش‌ها برای مهار کشوری، با شکست مواجه می‌شود، بهترین انتخاب این است که باید خطرات و تهدیدات آن کشور را به حداقل رساند.

در این مسیر، به جای سرنگونی یا مقابله سخت، فرایند کنترل تجویز می‌شود که ابزارهای آن نیز گفت‌و‌گو و مذاکره و تا حدی شناسایی قدرت آن کشور است.

ایالات متحده آمریکا، بارها نشان داده است که تمام تلاش خود را برای جلوگیری از قدرت‌یابی مخالفان و سرنگونی آن‌ها به کار بسته است، اما هنگامی که این تلاش‌ها به نتیجه نمی‌رسد، درصدد مذاکره یا به رسمیت شناختن قدرت آنان بر می‌آید. این فرایندی است که قدرت ایجاد می‌کند. یعنی هنگامی که کشور مخالف آمریکا، تا حدی به قدرت دست می‌یابد که شکست آن میسر نیست، آمریکا دیگر به براندازی فکر نمی‌کند، بلکه به مذاکره روی می‌آورد تا حداقل، تهدیدات متوجه خود را کاهش دهد.

در سوریه ما شاهد همین فرایند هستیم، آمریکا به دلیل مقاومت چهارساله این کشور از سرنگونی بشار اسد ناامید شده است؛ از این رو دیگر چون سابق مدام از براندازی حرف نمی‌زند، بلکه در این میان صحبت‌هایی از همکاری با دولت سوریه برای نابودی تروریست‌های داعش مطرح شده است.

به گونه‌ای که در ماههای اخیر، گزارش‌های بسیاری از تغییر موضع کشورهای غربی به ویژه آمریکا در قبال سوریه منتشر شده است (جزئیات بیشتر).

در مورد جمهوری اسلامی ایران، با نفوذی که کشورمان این روزها در کشورهای عراق، سوریه، لبنان و یمن دارد، همگان را معترف این واقعیت کرده است که هر گونه عمل سیاسی در خاورمیانه، بدون حضور ایران، نشدنی یا ناپایدار است.

آمریکا به خوبی قدرت ایران در منطقه را پذیرفته است و بی شک یکی از عوامل، نشستن دور میز گفت‌و‌گو با جمهوری اسلامی ایران، همین معادلات قدرت است.

در مورد یمن نیز همین قضیه صادق است، آمریکا از متولیان اصلی طرح «ابتکار خلیجی» است، طرحی که در سال ۳ آوریل ۲۰۱۱ با محوریت عربستان و آمریکا، برای حل و فصل اعتراضات یمن پی‌ریزی شد که در راستای حفظ وضع موجود تعریف می‌شود، واشنگتن پس از قدرت‌گیری انصارالله در یمن و سپس استعفای نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور، اقدام به محکومیت انصارالله کرد؛ اما سخنگوی وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در تاریخ ۱۳ بهمن گذشته، به وجود تماس‌هایی با انصارالله اعتراف کرد و گفت: مقامات امریکا با نمایندگان انصار الله یمن که رییس جمهوری این کشور را مجبور به استعفا کرده‌اند؛ در حال مذاکره هستند.

جان‌ کربی در ادامه گفت: انصارالله به عنوان مشارکت کنندگان در این حوادث قطعاً توجیه‌هایی در گفت‌وگو با شرکای بین‌المللی و جامعه جهانی درباره انگیزه‌های خود و افق تحولات خواهند داشت.

جملات سخنگوی وزارت دفاع آمریکا به این معنی است که آمریکا قدرت حوثی‌ها در یمن را باور کرده است.

نمی‌توان گفت که واشنگتن جنبشی را که شعار اصلی‌اش «مرگ بر آمریکا» است، به رسمیت می‌شناسد، اما آمریکا، می‌خواهد حال که انصارالله، قدرت برتر در یمن را دارد، در تعامل با این جنبش، منافع خود را که همان مبارزه با القاعده و حفظ امنیت انرژی است را حفظ کند. بنابراین تا زمانی که انصارالله قدرت را رد یمن در دست دارد، آمریکا نیز با این جنبش کنار خواهد آمد.