به گزارش پارس به نقل از وبلاگ جمهوری اسلامی ایران نوشت: می دانیم که در حال حاضر در کشور ایران مفهوم حزب با همه شئون آن وجود ندارد و جریاناتی وجود دارند که نام حزب را یدک می کشند.

در کشور عزیزمان ایران اگر آمار بگیرید هر جا که مدیری موفق بوده قطعاً دوره و طول زمان تصدی مدیریتش بر کارایی او تأثیرگذار بوده است؛ واضح است که مدیر هر چقدر هم که کارآشنا و آزموده باشد در کوتاه مدت توان بروز و ظهور عمده توانایی هایش را نخواهد داشت، به همین دلیل است که در عرصه های مدیریتی در کشورهای پیشرفته شما شاهد ثبات عجیبی در کادر مدیریتی هستید؛ البته فرآیند انتخاب مدیر بسیار مهم است که می تواند در ثبات مدیریت تأثیر مستقیم و عمده داشته باشد.

حال سخن اینجاست که اگر مدیری به هر دلیلی انتخاب شد و مدتی را کار کرد و از قضا مدیریتش را اکثراً راضی بودند و از لحاظ آمار و کیفیت کار هم دچار نقایص عمده ای در دید کارشناسان نبود چه الزامی در تغییر آن وجود دارد؟

البته الزامات در تغییر مدیران بعضاً وجود دارد اما باید بدانیم که آن الزامات باید بسیار قوی باشند تا تبعات سنگین تغییر کادر مدیریتی را توجیه کنند؛ به ویژه در کشور ایران که تغییر یک مدیر انتصابات وسیعی را در پی خواهد داشت! حال در کشورهای پیشرفته که چنین تبعات انتصابی وجود ندارد از تغییر مدیر حتی الامکان حذر می کنند به دلایل مشخص و مبرهن و در شرایطی که ما داریم باید بیشتر حذر کنیم.

این مقدمه را عرض کردم تا به رأی جنجال برانگیز الهه راستگو به قالیباف شهردار سابق و جدیدالانتخاب برسم.

اولاً به دلیل همین مقدمه ای که عرض کردم تداوم مدیریت قالیباف اگر با استقبال و انگیزه خودش مواجه بود که بود، عقلی ترین گزینه بود مگر این که ملاحظاتی بر عملکرد وی موجب برکناری ایشان می شد؛ بنابراین رأی راستگو هر چند ابتدا ممتنع بوده اما در نهایت اشکال محتوایی به آن وارد نیست.

دوم؛ موافق و مخالف جملگی بر مدیریت خوب و متعهدانه قالیباف صحه گذاشته و حرفی در عدم لیاقت نبود بلکه خواست عده ای مبنی بر انتخاب محسن هاشمی بود به دلایل بعضاً سیاسی و مدیریتی.

سوم؛ حرف اشکال گیران به رأی الهه راستگو بسیار قبیح است از آن جهت که تمام رجال سیاسی متفق القول هستند که از کارکردهای غلط تحزب در غرب حل شدن اراده های فردی در اراده گروهی است که بعضاً ممکن است به مصلحت و مفید فایده برای مملکت نباشد اما در این مورد قبیحانه رأی راستگو را در مقابل اصلاحات خوانده و او را از حزب اخراج کرده اند و این یعنی که هنوز برخی رجال نفهمیده اند که مردم به کارنامه عمل اصلاح طلبان رأی می دهند نه به نام اصلاحات!

چهارم؛ جملگی اعضای شورا بر عدم کار سیاسی صرف در فعالیت شورا طبق اساسنامه و مشی این نهاد تأکید کرده اند اما در این مورد پا روی حرف و قسم خود گذاشته اند و رأی الهه راستگو را دلیلی بر اصلاح طلب نبودن وی دانسته اند و جالب تر اینکه راستگو را متهم به نقض قسم حزبی خویش کرده اند! یعنی همان چماقی را که نگاه اخلاق مدار و اسلامی ما بر کارکرد منفی تحزب غربی می کوبد را برای خویش مباح دانسته اند.