به گزارش پارس ، این شاعر در گفت وگو با ایسنا، به مناسبت سالگرد تولدش گفت: در ۱۴ خرداد سال ۱۳۳۱ در شهرستان نهاوند متولد شدم. من فرزند سوم یک خانواده ی هفت نفره بودم. به واسطه ی محل زندگی و تولدم که شهری کوچک با طبیعتی زیبا بود، از همان آغاز با طبیعت و گل و گیاه و درخت پیوند خوردم. همین انس و الفت ویژه ای که با طبیعت داشتم، یکی از زمینه های چشم گیر آثار شعری من در طی همه ی این سال ها بوده است.

او افزود: دوران کودکی من تا سنین پیش دبستانی با سرگرمی و بازی های معمول در کوچه و محله گذشت. دوره ی ابتدایی تا دیپلم را در همان شهرستان نهاوند گذراندم و سپس به تحصیل در رشته ی کشاورزی مشغول شدم. اگرچه این رشته از نظر علمی و تخصصی کاربردی در زندگی ام نداشت، اما احساس می کردم تحصیل در این زمینه الفتم با طبیعت را معنادارتر خواهد کرد.

عبدالملکیان درباره ی زمانی که نخستین شعرش را سروده است، گفت: محیط زندگی ما از نظر امکانات فرهنگی نظیر خانه های فرهنگ و محافل و مجامع ادبی در سطح پایینی قرار داشت. از همان ابتدا احساس می کردم نسبت به هم سن و سال هایم تفاوت های رفتاری خاصی دارم. اولین شعرم را در سال های اول ورود به دبیرستان یعنی حدود ۱۴-۱۵ سالگی سرودم. این اتفاق در یک روز بهاری رقم خورد و یک بیت شعری را که آن روز سرودم، هنوز هم با خود زمزمه می کنم:

محفل ما غرق گل و ریحان است

این آب روان خون دل بستان است

او در ادامه گفت: در جوانی هر کتابی که به دستم می رسید، می خواندم. علاقه ی ذاتی ام به شعر و ادبیات و تجربه ای که با خواندن کتاب های مختلف به دست آورده بودم، باعث شد شعر گفتن را ادامه بدهم. در سال های پایانی دوره ی دبیرستان شعرهایم در مجلات و نشریات مختلف به چاپ می رسید تا این که در سال ۱۳۵۴ و در پایان دوره ی دانشگاه اولین مجموعه ی شعرم با عنوان « مَه در مِه» منتشر شد.

این شاعر درباره ی مضامین به کاررفته در شعرهایش اظهار کرد: هر شاعر سبک خاصی در شعر گفتن دارد. من در تمام سروده هایم سعی کردم خودم را برای مخاطب بیان کنم. درآمیختگی ام با طبیعت و زندگی در محیط اجتماعی خاص باعث شد خمیرمایه ی اصلی شعرهایم چیزهایی مثل صمیمیت، مهربانی، عطوفت و عشق باشد.

او همچنین درباره ی زندگی خانوادگی و پسر شاعرش عنوان کرد: سال ۱۳۵۸ ازدواج کردم و حاصل آن دو فرزند به نام های « گروس» و « نسیم» است. گروس هم مانند پدرش به شعر و ادبیات روی آورد و با این که در رشته ی صنایع تحصیل کرده، فعالیتش در زمینه ی شعر است. دخترم هم با علاقه ای که به حیوانات و طبیعت زنده داشت، در مقطع دکترای دامپزشکی فارغ التحصیل شده و مشغول فعالیت است. گروس به سبب بزرگ شدن در یک محیط فرهنگی و رابطه ای که با شاعران، هنرمندان و اهل قلم داشت، از همان ابتدا به سمت شعر کشیده شد و این مسأله بعد از دبیرستان و سال های ابتدایی دانشگاه شکل جدی به خود گرفت.

محمدرضا عبدالملکیان افزود: نخستین معلم گروس در سرودن شعر، زنده یاد قیصر امین پور بود و اولین مجموعه ی شعرش را به توصیه ی او برای چاپ آماده کرد. البته در این راه از دانش و هنر مرحوم منوچهر آتشی هم بهره ی زیادی برد. اسم « گروس» را هم به دو دلیل برای او انتخاب کردم؛ یکی این که پدرم اصالتا متعلق به منطقه ی بیجار گروس در کردستان است و دوم این که در همین نهاوند کوه سر به فلک کشیده ای به نام « گروس» وجود دارد که علاقه ی من به آن و ارادتی که به پدرم داشتم، باعث شد نام فرزندم را گروس بگذارم.

این شاعر در ادامه یکی از شعرهای منتشرنشده اش را خواند:

فایده ی این عکس ها چیست؟

اگر صدای در شنیده نشود

اگر تو کفش هایت را درنیاوری

اگر مادرم کنار سماور ننشیند

و اگر من نگویم اسمش « فروغ» است

٭٭٭

فایده ی این عکس ها چیست؟

اگر سکوت ساعت را نشکند

اگر تو نگویی دیرم شد

و اگر من نگویم این بار به جای روسری

برایت گوشواره می خرم

محمدرضا عبدالملکیان در طی بیش از ۳۰ سال فعالیت شعری، علاوه بر انتشار مجموعه هایی از جمله « ساده با تو حرف می زنم» ، « ریشه در ابر» ، « ردپای روشن باران» و « پل خواب» ، عهده دار مسؤولیت های فرهنگی مانند مدیریت دفتر شعر جوان و عضو هیأت مدیره ی انجمن شاعران ایران نیز بوده است. او همچنین یادنامه هایی برای زنده یادان قیصر امین پور و سلمان هراتی منتشر کرده است.