آسوده نخوابید ، شهر در امن و امان نیست!

یک سال و دو ماه است که سرنوشتش با تخت اتاقش گره خورده. از همان روزی که آن حادثه شوم در پارک ارم برای او و دو دوست دیگرش اتفاق افتاد. جمعه 19 اردیبهشت 93. همان شبی که قرار بود شبی خاطرهانگیز برای سه دوست هم دانشگاهی و همراهانشان باشد. همهچیز هم خوب پیش میرفت.
به گزارش پارس به نقل از اعتمادساعتهای خوش تفریح و بازی و شادی در لونا پارک ارم. تا اینکه به تصویب جمع قرار شد همگی بازی «موش دیوانه» را تجربه کنند. کابینهایی که روی ریلی مارپیچ با سرعت حرکت میکنند تا آدرنالین خونتان به غایت بالا رود و به قول معروف خون تان به جوش آید. اما اینبار، کابینهای موش شکل آبی رنگ لونا پارک، آبستن حادثهای دردناک برای نگار و دوستانش بود. نگار، مانیا ورکسانا در یک کابین مینشینند و مردان جوان همراهشان در کابین بعدی. عقربههای ساعت چند دقیقهای از ساعت 11 شب فاصله گرفته است. سرعت کابینها دقیقه به دقیقه بیشتر و بیشتر میشود؛ و به همان نسبت، صدای جیغ سرنشینان آن هم بلندتر و بیشتر میشود؛ اوج هیجان. هیجانی که تنها چند دقیقه بعد با جیغهای ترسآور سه دختر جوان در هم میآمیزد و فاجعهای بیسابقه را رقم میزند. میله شفتی که کابین را به ریلهای مارپیچ دستگاه متصل میکرد میشکند و کابین فلزی با سه سرنشین آن از ارتفاع شش متری به سمت زمین سقوط میکند و... از همان روز نگار 24 ساله دیروز و 25 ساله امروز که تا قبل از این حادثه یکی از بچههای شوخ و شر فامیل به شمار میآمد، ساکن دایمی اتاقش شده است. حالا تمام دنیا در اتاقش خلاصه میشود. حالا وی به دلیل آسیب جدی نخاعی که دیده حتی نمیتواند قاشق غذایش را بدون کمک مادرش بلند کند. اما شاید روحیهاش، تنها چیزی باشد که از روزگار قبل از حادثه برایش باقی مانده باشد. هنوز هم تلاش میکند تا شاد باشد و سرحال. حداقل جلوی مادر و پدرش که در این یک سال به اندازه 10 سال پیرتر شدهاند. کم نیست، دختری که تا دیروز گل سرسبد خانه بود و خانه را با سر و صدایش زنده نگه میداشت، در کمتر از چند لحظه، جلوی چشمانت خانهنشین شود و بیحرکت روی تخت بیفتد. نگارحالا آسمان نگاهش، سقف اتاقش است و دستان و پاهای مادر و پدرش، تنها تکیه گاه مطمئنش. با این وجود هنوز امیدوار است. امید به بازگشت به زندگی و بهبود سلامت خود. خودش میگوید: راضیام به رضای خدا ولی همیشه از خودم میپرسم چرا در ساخت و چک کردن دستگاههایی که تا این حد میتواند خطرناک باشد، اهمال و کوتاهی میشود؟ من به خاطر این قصور و کوتاهی یک سال است که از زندگی طبیعیام بریدهام. شاید هم تا آخر عمر به وضعیت سابقم برنگردم. واقعا چه چیزی میتواند جبران این وضعیت من و زندگی و جوانی از دست رفتهام باشد؟ تلاش میکند تا دستش را کمی بالا بیاورد اما توانش را ندارد و دستش دوباره روی تخت میافتد. خنده تلخی میکند و ادامه میدهد: تکلیف من چیست که دراین حادثه تمام بدنم لمس شده و حتی نمیتوانم دستم را تکان دهم. واقعا اگر پدر و مادرم نباشند، من چه باید بکنم؟
مادرش گوشه دیگری از اتاق تمام تلاش خود را میکند تا بغضش را قورت بدهد. وقتی صحبتهای نگار به اینجا میرسد برای اینکه حواسش را پرت کند بلند میشود و بوم نقاشی نیمه تمامی را جلوی وی میگذارد. بعد تختش را بالا میآورد تا نگار حالت نشسته به خود بگیرد و در مرحله آخر قلممو نقاشی را بین شانه و چانه وی میگذارد تا شاهد خلق اثری جدید از دخترش باشد. نقاشی اما هنوز مدتی کار دارد تا تکمیل شود. تصویری که برخلاف تصورم پراست از زندگی و رنگهای شاد و زیبایی. این همان نگاه نگار است به جهان. با خودم میگویم: کاش این روحیه و نگاه تا آخر عمر با نگار باقی بماند. کاش...
اما نگار تنها قربانی بیاحتیاطی یا کج رفتاری مدیران و کارشناسان نیست. سال گذشته شاهد چندین مورد برخورد نیروهای شهرداری با شهروندان بودیم که چند تایی از آنها به صحن شورا هم کشیده شد. برخوردهایی که شاید مهمترین آنها فوت مرحوم چراغی باشد، دستفروشی که هنگام کار در خیابانهای شرق تهران با ماموران درگیر میشود و به دلیل شدت جراحات فوت میکند. امروز پس از یک سال از وقوع این حوادث پای صحبت چند تن از آسیبدیدگان و خانوادههای آنها نشستهایم تا از روند درمان، روند کمک مسوولان مرتبط به آنها و وضعیت کنونیشان ، اطلاع پیدا کنیم؛ مصاحبههایی از پنج حادثه دیده حوادث مختلف سال 1393.
حال و روز اینروزهای نگار 25 ساله
نگارم همچنان زمینگیر است
اسماعیل قربانی - پدر نگار قربانی 25 ساله - از نگار و وضعیت وی میگوید. نگار در حـادثـــه سقوط کابین وسیله بازی در لوناپارک ارم در شب جمعه 19 اردیبهشت 1393 دچار آسیب دیدگی نخاعی شده است.
آقای قربانی، گویا دختر شما در حادثه پارک ارم بیشترین آسیب را دیده و از ناحیه نخاع با مشکل مواجه شده است. حتی مدتی گفته میشد که قطع نخاع شده است که بعدا این ادعا رد شد و گفته شد که فقط کوفتگی نخاعی است. امروز بعد از گذشت 14 ماه از آن حادثه وضعیت سلامت جسمانی نگار چطور است؟
هنوز هم از همان ضایعه نخاعی رنج میبرد و روی تخت افتاده و نمیتواند دست و پایش را تکان بدهد. البته کمی از روزهای اول بهتر است ولی...
یعنی بعد از این همه مدت، هنوز درمان نشده اند؟
درمان؟ هنوز حتی قادر نیست بنشیند. باید با ویلچر جابهجایش کنیم. باید هفتهای سه روز برای فیزیوتراپی ببریمش. روزهایی که برای فیزیوتراپی میرویم عملا تا عصر درگیریم. همچنین این زمینگیر شدن باعث شده تا عوارض دیگری پشتش بیاید. مثلا به گردنش فشار بیاید و اذیتش کند. از طرفی حمل و نقل وی از منزل تا بیمارستان هم خودش داستان مفصلی است. از بهزیستی درخواست ماشین کردهایم. اول که قبول نمیکردند و میگفتند باید مدرک معلولیت بیاورید. بعد که با هزار خواهش و التماس و نامه ریاست جمهوری قبول کردند.
مگر خود بنیاد ماشین نداشت؟
نه. میگفتند از وقتی بنیاد مستضعفان از بنیاد شهید جدا شده دیگر ماشین ندارند.
هزینههای درمان دخترتان به موقع پرداخت شده است؟
بله. خوشبختانه بنیاد به قول خودش عمل کرده و تمامی هزینههای درمانی را پرداخته است. البته آن اوایل، بعد از یک ماه یک دفعه هزینههای درمانی را قطع کردند اما با دستور سعیدی کیا، دوباره هزینهها را پرداخت کردند. حتی چند باری خودشان با منزل تماس گرفتند و با دخترم صحبت کردند و دلداریاش دادند. نه. خودش نیست ولی خداش که هست. تا الان تمام هزینههای درمانی را پرداخت کردهاند. البته چنین مریضهایی مثل نگار، هزینههای بسیار زیاد دیگری هم دارند که واقعا کمرشکن است. هزینه حمل و نقل، هزینه تهیه غذاهایی که پزشکان توصیه میکنند، هزینه آماده کردن اتاق برای فردی با مشخصات نگار و... مثلا بعد از یکسال به اصرار من، مادرش قبول کرد تا برایش پرستار بگیریم. الان فقط ماهی یک میلیون و 600 هزارتومان هزینه پرستار میدهیم. اینها را که جمع بزنید خودش ماهی کلی میشود.
پس این همه هزینه را چطور پرداخت میکنید؟
اوایل از شرکتهای بیمه درخواست کردیم که مبلغی از دیه را به عنوان علی الحساب به ما بدهند تا بتوانیم هزینههای جانبیمان را بپردازیم ولی متاسفانه قبول نکردند تا اینکه با دوندگیهایی که کردیم بالاخره بیمه کوثر قبول کرد که مقداری از حق بیمه را به عنوان علیالحساب بپردازد. ولی بیمههای دیگر مقاومت میکردند و میگفتند تا حکم نیاید نمیتوانیم پرداختی داشته باشیم.
مگر چند تا بیمه درگیر بودند؟
هر کدام از متهمان با یک بیمه کار میکردند. برای همین با چند بیمه سروکار داشتیم.
مثل اینکه دل پری از بیمهها دارید!
بله. بیمهها قوانین عجیب و غریبی دارند که واقعا در بسیاری از موارد نمیتوانند کمک حال آسیبدیدگان باشند. مثلا هزینههای درمانی آسیبدیدگان حوادث (به جزحوادث راهنمایی و رانندگی) را جزو دیه حساب میکنند. این خیلی بد است. چون ممکن است هزینههای درمان یک آسیب دیده حتی از دیه وی نیز بیشتر شود. حالا فرد آسیب دیده از کجا باید اینهمه هزینه را بپردازد؟ واقعا باید فکری برای رویه کاری دیهها بشود.
آن شب حادثه، چطور از ماجرا با خبر شدید؟
یکی از همراهان بچهها به من زنگ زد و ماجرا را تعریف کرد. ساعت 5/1 شب بود. اول فکر کردم شوخی میکند. ولی بعد... نمیدونم اصلا چطور خودم را به بیمارستان رسول اکرم رساندم. شب وحشتناکی بود.
الان این سه دوست با هم ارتباط دارند؟
بله. این حادثه باعث شد تا خانوادهها و بچهها به هم نزدیک شوند.
یعنی الان بدنشان اصلا حس ندارد؟
نه متاسفانه. سمت راست بدنش حس ندارد ولی یک مقدار جزیی حرکت دارد؛ ولی برعکس، سمت چپش حس دارد ولی در عوض حرکت ندارد. چند روز قبل سشوار افتاده بود روی دستش و بدنش را سوزانده بود ولی خودش متوجه نشده بود !
دکترها چه میگویند؟
می گویند احتمال برگشتنش به وضعیت قبلی خیلی زیاد است ولی زمانبر است.
شکایتتان از کجا بوده است؟
اول پارک ارم بود. بعدا کمکم پای پیمانکار، بازرسی و طراحی هم به پرونده باز شد. به بیانی الان پرونده چهارمتهم دارد.
زندگی ای که با حادثه ارم بههم ریخت
مانیا در روز حادثه
محمد مــراد یوسفی نژاد. پدر مانیا یوسـفی نژاد از دختــرش میگوید و آنچه در طول این یکسال بر خانوادهاش گذشته است. دختر 30 سالهای که در حادثه سقوط کابین وسیله بازی در لونا پارک ارم در شب جمعه 19 اردیبهشت 1393 – مانیا در این حادثه از بیش از 20 نقطه دچار شکستگی شد.
آقای یوسفینژاد، دختر شما یکی از حادثهدیدگان حادثه تلخ سقوط ازدستگاه بازی در پارک ارم بودهاند. امروز بعد از حدود 14 ماه حال مانیا چطور است؟ بهبود پیدا کرده یا هنوز با عوارض آن حادثه دست به گریبان است؟
خدا را شکر. از روز اول خیلی بهتر است. ولی آن حادثه اینقدر شدید بوده که فکر نمیکنم دخترم و دوستانش حالا حالاها به وضعیت قبل از حادثه برگردند.
چطور؟
به هر حال در آن حادثه بخشهای مختلف بدن دخترم از 21 جا دچار شکستگی شد و از سه ناحیه دچار خونریزی و ریه وی نیز پاره شده بود. این آسیبها باعث شد تا وی 9 ماه تمام روی تخت در منزل بستری باشد. الان تازه چند ماهی است که راه افتاده ولی هنوز کاردرمانی میرود.
یادم هست در روزهای اول، مدیر پارک ارم گفته بود هزینههای درمانی سه حادثه دیده آن را تمام و کمال پرداخت خواهد کرد. واقعا این اتفاق افتاد و هزینههای درمانی را به شما پرداخت کردند؟
بله، خوشبختانه. البته در ماههای اول کمی برای پرداخت هزینهها تعلل میشد، ولی از زمانی که مهندس سعیدی کیا به ریاست بنیاد مستضعفان رسید، تمام هزینههای درمانی فرزندان ما به موقع و کامل پرداخت شد. حتی یکی، دو بار خود مهندس سعیدی کیا به منزل ما زنگ زد و با دخترم صحبت کرد. بعد هم یک گروه را مسوول پیگیری ماجرا و پرداخت هزینهها کرد. در مجموع مشکل خاصی از این بابت نداشتیم.
و شکایت شما به کجا رسید؟
مشکل همین جاست. حدود شش ماه قبل پزشک قانونی نظر خود را در مورد دختر من و یکی دیگر از بچهها اعلام کرد ولی هنوز نظرش را در مورد نگار که از ناحیه نخاع دچار آسیبدیدگی شده اعلام نکرده است. قاضی هم میگوید باید گزارش پزشک قانونی در مورد هر سه نفر تکمیل باشد و بیاید تا بعد من حکم بدهم. درحالی که بنابرقانون قاضی میتواند و باید، هر یک از این پروندهها را به شکل تفکیکشده رسیدگی کند. همین مساله باعث شده تا پرونده ما در دادگاه همچنان بلاتکلیف باقی بماند.
در کدام دادگاه پرونده دارید؟
شعبه 16 ناحیه 5 قضایی در دادسرای صادقیه.
نظر پزشکی قانونی در مورد دخترتان چه بوده است؟
عشر را 60 درصد دیه کامل عنوان کرده است ولی دیه را باید دادگاه ببرد.
بالاخره چه سازمان یا ارگانی در این حادثه مقصر تشخیص داده شدهاند؟
خود مسوولان پارک و کارشناسان میگویند قطعه تقلبی بوده است. میگویند تقصیر پیمانکار بوده که آن راچک نکرده است. درحالی که به نظر من مقصر اصلی موسسه استاندارد است. دلیلش هم واضح است. آنها هستند که باید روی کیفیت کار پیمانکاران و استاندارد بودن و ایمنی دستگاههای بازی نظارت داشته باشند. با این وجود دراین پرونده هیچ کجا صحبت از موسسه استاندارد نیست!
فکر میکنم هنوز هم فرآیند درمانی دخترتان ادامه داشته باشد.
بله. هنوز هم نمیتواند خوب بنشیند. باید درمانش را ادامه دهد تا شاید تا حدودی به وضعیت سابق خود برگردد.
درمجموع هزینههای درمان دخترتان چقدر بوده است؟
تا الان حدود 75 میلیون تومان که همه را بنیاد پرداخت کرده است.
قبل از حادثه، فرزندتان شاغل بودند؟
بله. وی مهندس کشاورزی است و چند سالی در منطقه 3 شهرداری کار میکرد. اما بعد از این اتفاق عذرش را خواستند. من خودم چندین بار رفتم برای کارش صحبت کردم و گفتم بگذارید سرکارش برگردد. حداقل برای ترمیم روحیه از دست رفتهاش. ولی متاسفانه شهرداری به هیچ عنوان زیر بار نمیرود.
کلا چند فرزند دارید؟
دو فرزند. مانیا و محمد. مانیا فرزند بزرگ ما است.
این حادثه روی ارتباطهای خانوادگی شما تاثیری نداشته است؟
به نظر شما نباید تاثیرداشته باشد؟ وقتی 9 ماه دخترت روی تخت افتاده باشد و هر آن او را ببینی بدون اینکه بتوانی کاری برایش بکنی مسلما تمام زندگیات به هم میریزد. ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم. همه ما افسرده شدهایم. به خصوص خود دخترم. بهشدت افسرده و عصبی شده است و حتی به همین دلیل ریزش مو پیدا کرده است. نمیدانم چه آیندهای در انتظار ما است ولی در هر صورت این حادثه تمام زندگی ما را تحت تاثیر قرار داد. امیدوارم هر چه زودتر زندگی خانوادگیمان به حالت اول برگردد.
دختر چراغی : بعد از مرگ پدرم من و برادرم مجبور به ترک تحصیل شدیم
سال گذشته 23 مردادماه، ماموران سد معبرشهرداری با یکی از دستفروشانی که در خیابانهای شرقی تهران مشغول کار بود، درگیر شدند و در مقابل چشمان پسر 14 ساله وی، با ضربهای که به سرش میزنند، باعث فوت او میشوند. این موضوع با پیگیری رسانهها به صحن شورای شهر هم کشیده شد و معاون خدمات شهری شهرداری رسما اعلام کرد که ما از خانواده وی کاملا حمایت میکنیم و نیازهایشان را برطرف خواهیم کرد. حالا شهردار وقت منطقه 4 معاون عمرانی شهردار تهران شده است و کسی دیگر پیگیروضعیت زندگی خانواده چراغی نیست. امروز بعد از حدود 11 ماه سراغی از خانواده آن مرحوم گرفتهایم. آنچه میخوانید نتیجه گفتوگوی ما با زهرا دختر آن مرحوم است.
بعد از حادثهای که در مردادماه سال گذشته برای مرحوم چراغی افتاد، مدیران شهرداری مدعی شدند که چندین بار به شما سرزدهاند و کمکهای زیادی هم به شما کردهاند. این ادعا واقعا تا چه حد درست است؟
بله ،چند باری آمدند و رفتند و وعدههایی هم دادند. مثلا گفتند اعضای خانوادهتان را بیمه میکنیم یا گفتند برایتان یک خانه میخریم و... اما هیچکدام محقق نشد. فقط قبل از عید چند نفری آمدند و مبلغی را به عنوان کمک آوردند و رفتند.
چقدر کمک کردند؟
مبلغ قابل توجهی نبود.
گویا برادرتان هم با ماموران سد معبر شهرداری درگیر شده بود.
بله. وقتی پدرم فوت کرد، برادر بزرگم برای تامین مخارج خانواده با پسرعمهام از بازار میوه میآوردند و میفروختند که یکروز دوباره ماموران شهرداری به آنها گیر میدهند و با هم درگیر میشوند که خوشبختانه با دخالت مردم ماموران فرار میکنند. بعد از آن مادرم از ترس اینکه نکند برای برادرم هم اتفاقی بیفتاد، نگذاشت آن کار را ادامه بدهد.
شورای شهر هم کاری برای شما نکرد؟
نه. چند باری به دفتر خانم آباد نامه نوشتیم و رفتیم و آمدیم، حتی آقای مسجد جامعی، خانم آباد و آقای عبداللهی آمدند قولهایی دادند و رفتند، ولی نتیجهای نداشت. خواسته زیادی هم نداشتیم. گفتیم ما کمک نمیخواهیم، فقط کاری برای مادرم پیدا کنید تا بتواند نیازهای خانواده وبچهها را خودش تامین کند اما...
الان منزل پدر مرحوم چراغی هستید؟
نه. خودمان یک خانه کوچک تو همین نعمت آباد رهن کردهایم و روزگار میگذرانیم.
پس خرج خانه را از کجا میآورید؟
برادرم پراکنده کار میکند. بقیه هم پراکنده کارهایی میکنیم. یک مقدار هم از پس انداز مادرم گذران کردیم. به هر حال میگذرد یعنی چارهای جز این نداریم.
مدیران شهرداری مدعیاند که شما رضایت دادهاید و پرونده بسته شده است. این درست است؟
به هیچوجه درست نیست. پرونده هنوز باز است و ما هم پیگیر مجازات قاتلان پدرمان هستیم. قرار است 31/5 دادگاه پدرم تشکیل شود. الان محمد صفری متهم اصلی پرونده در بازداشت است و بقیه با قید وثیقه آزاد شدهاند.
چند برادر و خواهر هستید؟
چهار تا. دو برادر13 و 15 ساله دارم و یک خواهر چهار ساله. خودم هم 19 سالمه.
دانشجو هستید؟
بله، یعنی بودم. دانشجوی حسابداری دانشگاه آزاد بودم. (اینجا مکثی میکند که حتی از پشت خط تلفن هم معلوم است که میخواهد بغضش را فرو دهد.)
خب یعنی فارغالتحصیل شدید؟
نه. ترم سوم بودم که دیدم با توجه به فوت پدرم و شرایط مالی خانوادهام صلاح نیست بیشتر از این به آنها فشار بیاورم. این بود که درسم را رها کردم. نه تنها من، که برادر بزرگم ابوالفضل هم از ابتدای امسال مجبور به ترک تحصیل شده است.
آدینه: بعد از قطع پایم شهرداری به هیچ یک از وعدههایش عمل نکرد
رحیم آدینه – کارگر 34 ساله واحد 137 شهرداری منطقه 20، ناحیه 6 – وی یک روز جمعه اردیبهشت ماه سال 93 برای جوشکاری و تخریب سولهای که به شکل غیرمجاز ساخته شده بود، به ماموریت میرود و به دلیل عدم رعایت شرایط ایمنی در محیط کار، زیر آوار میماند و مجبور میشوند یکی از پاهای وی را قطع کنند.
آقای آدینه اینطور که در اخبار آمده بود، شما به دلیل سقوط آهن هنگام تخریب یک بنای غیر مجاز، دچار قطع عضو از ناحیه پای چپ شدهاید. درمورد این حادثه بیشتر توضیح میدهید؟
اواخر اردیبهشت ماه سال گذشته بود که من را برای تخریب یک سوله احضار کردند. آنهم روز جمعه. من آن زمان یکی از کارکنان قسمت 137 ناحیه 6 منطقه 20 بودم. به هرحال چارهای نبود. مجبور شدم بروم سرکار. قرار بود بخش برش کاری تخریب ساختمان با من باشد. وقتی رسیدم دیدم کار سخت و خطرناکی است و ممکن است با برش زدن تیر آهنها سقف یا دیوارها فرو بریزد. گفتم احتیاج به جرثقیل است تا سقف را نگه دارد. این را به معاون شهردارناحیه هم گفتم ولی وی گفت نترس کارت را بکن. چارهای نبود. کار را شروع کردیم. اما همانطور که حدس میزدم، بعد از کمی برشکاری یکدفعه یکی از دیوارها فروریخت و تیرآهنها افتاد روی پای من. چند ساعتی زیر آوار بودم تا من را بیرون کشیدند و به بیمارستان بردند و درنهایت گفتند باید پایت را قطع کنیم.
چند ساعت زیر آوار بودید؟
از حدود ساعت 5/9 تا حدود 5/12.
چرا دو ساعت طول کشید؟
چون آتشنشانی وسایل لازم را نداشت. شهرداری منطقه هم نداشت. درنهایت از جای دیگری ماشین جرثقیل تهیه کردند تا زیر سقف را بلند کنند و من را بیرون بکشند. این هم خودش جای سوال است که چرا نباید امکانات لازم پیشبینی شده باشد؟
و چرا پایت را قطع کردند؟
آهن که به دلیل جوشکاری داغ شده بود روی پایم افتاده بود و آن را سوزانده بود و از طرفی پایم له هم شده بود. گویا دیگر چارهای نداشتند.
از چه ناحیهای قطع شده؟
15 سانتیمتری زیر زانو
حالا به رخدادهای بعد از حادثه بپردازیم. بعد از حادثه مسوولان شهرداری به خانوادهتان سر زدهاند و رسیدگی کردهاند؟
یکی، دو بار چند نفر از مدیران ناحیه آمدهاند ولی حمایتی نشده است. به هیچ کدام از وعدههایشان هم عمل نکردند.
چه وعدههایی؟
مثلا قول دادند که استخدام رسمی شوم یا اینکه قول دادند که با توجه به وضعیت جسمیام، یک خانه برای من در طبقه همکف بگیرند تا رفت و آمدم آسان باشد. ولی هیچ کدام محقق نشد.
از شهرداری هم شکایت کردهاید؟
بله. الان حدود یک سالی میشود که شکایت کردهایم. برای گرفتن دیه چاره دیگری نداشتیم. اما تا الان سهبار شهرداری به حکم اعتراض کرده است. آخرین بار رفتم و به مدیران ناحیه گفتم: چرا شکایت میکنید؟ چرا نمیگذارید حق بیمهام را با این وضعیت بگیرم؟ ولی جواب درستی ندادند. در واقع هنوزپرونده به نتیجهای نرسیده است.
هزینه بیمارستان را شهرداری داد؟
بیمه داد. البته دو هفته بیشتر بیمارستان نبودم.
در گرفتن وسایل کمک حرکتی مثل پای مصنوعی هم کمک کردند؟
وقتی از بیمارستان مرخص شدم، شهرداری گفت ما درمجموع 25 میلیون هزینه پرداخت کردهایم که مقداری از آن برای پروتز (پای مصنوعی) بوده است ولی وقتی به بیمارستان رفتم تا پروتز سفارش بدهم، گفتند این ادعا دروغ است ! به اجبار مجبور شدم خودم هزینه یک میلیون و 400 هزارتومانی پای مصنوعی را بدهم. آن هم با کلی قرض و قوله. با کلی دعوا و پیگیری و بعد از چند ماه شهرداری قبول کرد که هزینه آن را بدهد!
چند تا بچه دارید؟
دو تا. یه پسر 8 ساله و یک پسر 2 ساله.
الان هم شهرداری هستید؟
بله. اوایل بعد از اینکه دیدند با عصا میتوانم راه بروم، گفتند بیا صبح کارت ورود بزن و شب هم کارت خروج بزن و برو. بعد از یک ماه گفتند باید کامل بیایی. الان مثل بقیه میروم سرکار و برمیگردم.
یعنی در همان واحد اجرایی 137؟
نه الان به عنوان تلفنچی مشغول به کارم.
گویا شورای شهر هم پرونده شما را پیگیری میکرد. نتیجه این پیگیری به کجا رسید؟
بله. شورا از شهرداری توضیح خواسته بود. شهرداری هم یک طومار از کارهایی که کردهاند را تهیه کرده بود و برایشان فرستاده بود. درحالی که 80 درصد ادعاها دروغ بود. مثلا گفته شده بود که فلانی پای راستش قطع شده در حالی که من پای چپم قطع شده !
الان کجا زندگی میکنید؟
با کلی قرض و قوله یک خانه نقلی در طبقه همکف خانهای درخیابان عباس آباد شهر ری گرفتهام.
و کلام آخر...
این حق من نبود. منی که 11 سال صادقانه در شهرداری خدمت کردم. حالا با این وضعیت و سواد پنجم دبستان چه کاری میتوانم بکنم؟ هیچکس هم نیست که واقعا به فکر من و زن و بچهام باشد. اگر هم کاری میکنند فقط برای از سر باز کردن است. واقعا از آینده میترسم.
ارسال نظر