در توصیف خط مشی سیاسیون، واژه‌ای دروغین‌تر از «افراطی» سراغ ندارم. 

غیرافراطی کیست؟ فردی که بطور نیم بند به معتقداتش اعتقاد دارد؟ یا کسی که بین اعتقاد و عمل شکاف می‌اندازد؟ به این مفهوم آدم «غیر افراطی» فاقد انسجام شخصیت است و گذارش دیر یا زود به روانپزشک می‌افتد.

اما واقعیت چیز دیگری است. از «افراطی‌گری» فقط به عنوان یک برچسب سیاسی استفاده می‌شود، آن هم فقط توسط گروهی خاص، و صرفا جهت بی‌ اعتبار کردن رقبای خودش. همین. این اصطلاح جز همین استفاده «کاربردی» مطلقا حقانیت دیگری ندارد. 

اصلا هم تصادفی نیست که منتقدان «افراطیگری» در مقابله با افراطی‌گری خودشان افراطی‌تر از افراطیون عمل می‌کنند. 

به طور مثال آمریکا در پاسخ به سقوط دو ساختمان، با ارتشی جهنمی دو کشور را تصرف می‌کند، و به مدت چندین سال خاکشان را به توبره می‌کشد، در عین حال همچنان خود را معتدل می‌نامد و آن‌ها را افراطی.