دود طلای کثیف درچشم شهروندان/ محیطزیست در انتظار اعتراض است

تولید روزانه۱۲۰ تن زباله در بیرجند با دفع نامناسب در نزدیکی شهر و نبود مدیریت پسماند سلامت شهروندان و محیط زیست را تهدید میکند و سازمان محیط زیست برای هر اقدامی در انتظار اعتراض نشسته است.
به گزارش پارس، سه کیلومتری شهر و در امتداد جاده حاجیآباد به سمت روستای شوشودشعلهای از آتش همراه با دودی غلیظ توجهم را به خود جلب کرده است.
پلاستیکهای زیادی جایجای بیابان و کنارههای جاده آسفالت روستایی را پرکرده است.
بوی حاصل از سوزاندن این زبالهها تعفن آور است و هر خودرویی که از جاده عبور میکند بهناچار سرعتش را دو برابر میکند.
کنار جاده ایستادهام و درحالیکه ماسک روی صورتم را جابجا میکنم، به خانههایی که در چند متری این زبالهها قرار دارد مینگرم.
سمند سفید رنگی کنار جاده توقف میکند فاصلهام را به آن نزدیکتر میکنم. با دست به چیزی اشاره میکند. جلوتر رفته و سلام میکنم.
خانم ۴۰ سالهای که در صندلی عقب خودرو نشسته است با اشاره تعارفم میکند که سوار شوم لذا در را بازکرده و با گفتن «چقدر بوی زبالهسوزی آزاردهنده است» سر صحبت را باز میکنم. با نشستن بر روی صندلی عقب ماشین متوجه چشمان متعجب سرنشینان میشوم. با خنده کوتاهی خودم را معرفی میکنم.
خطر در کمین سلامت شهروندان
رضا کیانی یکی از شهروندان همین حوالی در پاسخ به سؤالهای من در خصوص مکان دفن زبالهها، میگوید: زبالههای سطح شهر در فاصله کمی از شهر سوزانده میشود که این شرایط برای سلامت شهرنشینان خطرناک است.
وی با اشاره به خطرات پیش روی شهرنشینان، میافزاید: بیشک دود حاصل از سوزاندن این زبالهها سرطانزا است.
کیانی بابیان اینکه چند متر جلوتر دو خانواده زندگی میکنند، میگوید: مسئولان باید به فکر این دو خانواده حاشیهنشین باشند چراکه این دود بلای جان آنها است.
حمیده نخعی هم درحالیکه با پارچهای نازک صورت پسر ۴ سالهاش را میپوشاند، میگوید: این بو حتی از پنجره بسته ماشین هم به مشام میرسد.
وی با انتقاد از مسئولان شهرداری، میگوید: شهرداری باید در نظر بگیرد که این مکان به شهر و جاده خیلی نزدیک است و باعث رنجش شهروندان میشود.
آسمان آبی، زمین پاک، حق همه ما بچههاست!
نخعی در ادامه صحبتهایش به خبرنگار مهر میگوید: اینهمه پلاستیکی که در این بیابان به چشم میخورد از سطح شهر جمعآوریشده و در اینجا رها میشوند.
پسر ۶ سالهای که مدام روی صندلی بالا و پایین میپرد صحبت من و مادرش را قطع میکند و میگوید: آسمان آبی، زمین پاک، حق همه ما بچههاست!
امیرعلی کیانی که از شیرینزبانیاش لذت میبرد، میافزاید: عموپورنگ همیشه می گه «آسمان آبی، زمین پاک، حق همه ما بچههاست» و می گه آشغالها را نباید بیرون بریزیم. پس اینهمه آشغال رو کی بیرون ریخته؟!
زبالههای شهری در مکان دورتری دفن شوند
در لابهلای پلاستیکها قدم میزنم. تا چشم کار میکند پلاستیک است و هرچه جلوتر میروم انبوه آن زیادتر میشود.
با صدای بوق پیکان قرمزرنگی سرم را بهطرف جاده میچرخانم. با اشاره دستم توقف میکند. پیرمردی که چشمان مهربانش لابهلای چینوچروک گونهها و پیشانیاش پنهانشده است، میگوید: پیادهروی در اینجا بازی کردن باجان است.
دستی به موهای سپیدش میکشد و میافزاید: اگر مسیرتان سمت شوشود است سوار شوید. با تشکر از وی، خودم را معرفی میکنم. لحن بیانش جدی میشود و میگوید: اینجا برای سوزاندن زباله مناسب نیست و باید به مکان دورتری منتقل شود.
وی که به گفته خودش محمدحسن نتیجه نام دارد، میافزاید: روزانه انبوه زیادی از زبالههای شهری اعم از بیمارستانی، خانگی و... در اینجا سوزانده و دودش در آسمان شهر پراکنده میشود.
نتیجه به پلاستیکهای اطراف اشاره میکند و میگوید: اگر برای جمعآوری این زبالهها چارهاندیشی نشود رفتوآمد در این جاده دشوار خواهد شد.
وی میافزاید: اگر بخواهم از ضررهای مکان دفن زباله بگویم دفترها پر میشود و روزها شب میشود اما حرفها تمام نمیشود.
با خداحافظی از این کارگر بازنشسته به سمت بیابان به راه میافتم. بوی برخاسته از سمت زبالهها تمام اندامهایم را به شکایت وا میدارد. انگار بو به مغز استخوانهایم فرورفته است.
کنجکاوی مرا رها نمیکند و مانند موریانهای مرتب به ذهنم فشار میآورد تا به پشت قسمت فنس کشی شده یعنی دقیقاً محلی که زبالهها را دفن میکنند سر بزنم. از اینرو با هماهنگی مدیر شرکت بازیافت زباله به محل چالههای دفن زباله میروم تا عطش کنجکاویام را مهار کنم.
ارسال نظر