به گزارش پارس به نقل از فارس، « محمدمهدی حیدریان» در دولت دوم اصلاحات در سال های ۸۱ تا ۸۴ معاون سینمایی وزارت ارشاد بود و پیش از آن نیز سال ها به عنوان مدیرکل نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی، جزو نفرات اصلی مدیریت سینمای کشور به حساب می آمد و حالا نیز به عنوان تهیه کننده فیلم « محمد (ص) » در راس تیم ساخت بزرگترین پروژه تاریخ سینمای ایران قرار دارد. همه این مشخصات باعث شد تا در پرونده ای که برای اهمیت فرهنگ در دولت یازدهم جمع آوری می کردیم به سراغش برویم، اما به علت سفرهای مرتبط با فیلم « محمد (ص) » نتوانست وقتی را برای گفت وگو خالی کند و به جای یادداشتی را ارسال کرد که در ادامه می خوانید:

سوال: در دولت های مختلف، چرا فرهنگ همواره بعد از امور اقتصادی و سیاسی در دولت ها بدان توجه شده است و برخلاف ضرورت ها و رهنمودهای فراوانی که رهبری در خصوص توجه جدی به امور فرهنگی داشتند، این امر مورد غفلت قرار گرفته است؟

بنظرم سوال مهمی است! تشابه و تکرار رفتار ارباب سیاست و اقتصاد، نسبت به حوزه و موضوعات فرهنگی راه را برای رسیدن به این آسیب سهل تر می نماید. تصور بنده این است که ما و ایشان از دو منظر و با دو تعریف متفاوت، موضوع فرهنگ را می نگریم و در نگاه خوشبینانه همین اختلاف در تعریف باعث این برخوردها با حوزه فرهنگ شده است.

فرهنگ در نگاه بعضی به معنای اموری متوقف به اوقات فراغت و اسبابی برای سرگرمی و یا حتی زمینه ای برای رشد افکاری مزاحم برای سایر حوزه ها و بخصوص امور سیاسی است. نمی شود آنرا نادیده گرفت، چون به هر حال افرادی و اوقاتی را در اختیار خود دارد، اما فقط در حد رفع مزاحمت و پس از حل مسائل اساسی از دید این قشر (مسائل اقتصادی و سیاسی) آنچه می ماند می تواند در اختیار این حوزه (فرهنگ) قرار گیرد.

و اما در حقیقت و با پس زدن پرده خود فریبی می توان فهمید و دید که فرهنگ؛ بستر حیات انسان و اجتماع است، موطن و شکل دهنده اقتصاد و امور سیاسی است، فرهنگی که این قابلیت را دارد، فرهنگی است که خاستگاه امور عقلی است، ورود موضوعات به آن از فیلتر عقل است و خروجی آن نیز امر معقولی است که در جهت حل مسائل شخصی و اجتماعی انسان و در نهایت ارتقاء و بالا بردن انسانیت انسان است.

اگر جایگاه فرهنگ را این بدانیم و باور کنیم هیچ تصمیمی اتخاذ و برنامه ای تدوین و اقدامی محقق نمی شود مگر آنکه پیوست فرهنگ آن، الزامات و باید ها، کنش ها و واکنش ها و آثار و تبعات آنرا بر روی انسان به عنوان فرد و بعد به عنوان جزء اصلی اجتماع، بررسی، تعریف و پیش بینی نکرده باشد.

در جامعه اسلامی فرهنگ یعنی، چه کنیم که انسان سرگرم نباشد، چه کنیم که انسان مسئول بودن خود را فراموش نکند، چه کنیم که انسان در همه حال متوجه باشد از کجا آمده، برای چه آمده و به کجا خواهد رفت، انسان شأن و منزلت خود را درست فهم کند، حق خود را نسبت به خود، نسبت به همه چیز دیگر و متقابلاً حق همه چیز دیگر را نسبت به خود، صحیح بجا آورد.

و اما وظیفه مدیریت فرهنگی در جامعه آگاهی بخشی است، ایجاد زمینه برای دانستن است، باید توان تشخیص صحیح و درک درست و کشف حقیقت را در اصحاب فرهنگ ایجاد کرده و بالا ببرد تا ایشان بتوانند با توان و قدرت خود جامعه را بسازند. مگر رذائل و فضائل اخلاقی از شاخصه های مورد نظر فرهنگ نیست و مگر همین صفات و ویژگی ها، مادر، و باعث افعال اقتصادی و سیاسی نمی شود و صدها از این دست که همه با اندکی توجه دست و پای هر فعل و اقدامی را در دامان فرهنگ هر جامعه نشان می دهد.

لذا اولین و موثرترین قدم، یکی کردن تعریفمان از فرهنگ و اعتقاد به آن است که اگر این چنین بشود برنامه ها و راهبردها با اتفاق نظر به سهولت قابل طراحی و اجرا خواهد شد.

در مرحله بعد فرهنگ به عنوان یک کل بهم پیوسته باید دارای برنامه ای جامع و فراگیر باشد هم معطوف به فعالیت ساختارهائی که مستقیماً در این موضوع فعالیت می کند و هم سایرینی که در حوزه های دیگر مسئولند و بنا به مطالب پیش گفته، به دلیل تاثیر و تاثری که بر حوزه فرهنگ دارند باید در این برنامه درست دیده شده باشند. اینها چیزی نیست که با سلائق مختلف سیاسی و مدیریتی امکان تغییر داشته باشد، مدیران و دولت ها صرفاً در کندی و سرعت حرکت و فعالیتِ در این راستا می توانند موثر باشند و اگر غیر از این است یا بشود، بدلیل عدم دستیابی و اعتقاد و اتفاق بر همان تعریف از فرهنگ و رسالت آن است.

در این نگاه دیگر، انواع رسانه های تصویری و صوتی و مکتوب و غیره در خدمت استغنای فرهنگ جامعه خواهد بود نه به بیراهه می برد و نه بی حاصل خواهد بود.

شبکه ارتباطی را در وسیع ترین و متنوع ترین شکل و جذاب ترین فرم به یاری می گیرد و بهره برداری می کند، یاران خلاق و مولد عرصه فرهنگ را از مستعدترین ها برمی گزیند و بیشترین تعامل را با آنها و بین آنها و جامعه برقرار می نماید.

دیگر فرقی به جهت ماهوی و کارکردی بین کتاب، فیلم، موسیقی، نمایش، تئاتر و… نخواهد بود. تفاوتشان در استعدادهای مختلف و بکارگیرندگان هر یک از آنها و سلیقه های متفاوت بهره برندگان از آثار بدست آمده از هر کدام خواهد بود و الا مبدأ و مقصد یکی خواهد بود.

و اما در این بین به جهت کارکردی، سینما بدلیل میزان فراگیری و تاثیرگذاری جایگاه ویژه ای در سپهر فرهنگی دارد.

همین ویژه بودن سبب توجه بهره برندگان و بهره گیرندگان از این مدیوم می شود، هم کسانی که این وسیله را به استخدام اهداف و بعضاً مطامع خود در می آورند و هم آنان که دل و دیده به آن می سپارند به امید بردن حظی؛ و دسته سومی هم هستند که وظیفه آنها مدیریت فضا و برنامه ریزی کلان فرهنگی است بگونه ای که این رسانه نیز در چارچوب وظیفه کلان و رسالت کلی فرهنگی نظام حرکت کند، پس باید این مدیوم را در طراز کیفی جهانی رساند (به جهت قدرت تبدیل معنا و محتوا به صورت و محسوسات)

فلذا تقویت زیر ساخت های متناسب با این انتظار اجتناب ناپذیر است و ضامن به روز بودن و به روز ماندنِ حضور در شبکه جهانی این فعالیت است که از کار مشترک شروع و به حضور مستقل منتهی می شود و برای این هدف، تربیت و آموزش نیروی انسانی اولین نیاز و فراهم نمودن ابزار کار در این سطح شرط دیگر است، ایجاد مرکز مطالعات و تحقیقات در حوزه محتوائی، زیبایی شناسی و فنی از لوازم این حرکت خواهد بود و بسیاری توجهات دیگر.