به گزارش پارس روزنامه وطن امروز نوشت ؛ چنین نیست که خداوند عده‌ای را خوشبخت آفریده باشد و عده‌ای دیگر را بدبخت اما به نظر می‌رسد ما انسان‌ها اسیر منفی‌بافی‌ می‌شویم و خودمان را از نعمت خوشبختی محروم می‌کنیم.پژوهشگران معتقدند: «خوشبختی در واقع یک احساس خوب درونی ‌است و‌ می‌دانیم مرکز احساسات و عواطف در ذهن ما قرار دارد. نظام فکری بد می‌تواند باعث احساس بد شود و برعکس افکار مثبت و سازنده به احساس خوب می‌انجامد».  بی‌سبب نیست که بسیاری از حکما گفته‌اند: «برای کسب خوشبختی باید آرزوها را کم کرد.» یا اینکه اندیشمندان مطرح کرده‌اند: «هـرچه لهیب آرزو بیشتر زبانه بکشد، آدمی بیشتر در رنج و عذاب می‌افتد و هرچه شعله‌ آرزو کم‌فروغ‌تر باشد، از رنج و عذاب کاسته می‌شود و انسان به ‌آرامش که مقدمه‌ سعادت و خوشبختی است نزدیک‌تر می‌شود.» اما افسوس که انسان نمی‌تواند دست از آرزوهایش بردارد، زیرا زندگی غیر از خواستن چیزی نیست و نمی‌توان به‌‌صورت مرتاضان هندی یا ولگردان، موجودی عاطل و طفیلی بود. برخی می‌گویند برای خوشبخت بودن نه‌تنها باید به تعدیل آرزوها بپردازیم بلکه ‌باید خود را برای مقابله با هر نوع حادثه و مصیبتی همواره آماده نگه داریم. این در حالی است که یکی از عواملی که باعث می‌شود به خوشبختی نرسیم، حوادث ناگهانی و شوم است که ناگهان بر ما شبیخون زده و عیش‌مان را برهم می‌زند حال برای اینکه کمتر از عواقب آنها صدمه ببینیم، بهتر است زرهی محکم از بردباری و شکیبایی برای خود فراهم آوریم یا به قول نیچه «در خطر و با خطر زندگی کنیم» یا مانند پرورش‌دهندگان زنبور عسل خود را به نیش درد عادت دهیم. دیگر اینکه خواهش‌ها و آرزوهای سیری‌ناپذیر و سراب مانندی که همیشه انسان را می‌فریبند، از روح و ذهن خود پاک کنیم. همچنین از دیگر عناصر خوشبختی، تندرستی جسمانی‌ است، نه اینکه آدم‌های معلول نمی‌توانند خوشبخت باشند بلکه انسان باید همیشه به پایین‌تر از خودش نگاه کند. اگر بخواهیم از لذت شنیدن موسیقی، تماشای زیبایی‌ها و هر نوع نعمت دیگری برخوردار شویم، باید تندرست باشیم. کسانی‌که از سلامتی محرومند انجام امور ساده‌ روزانه هم برایشان سخت و زندگی به‌ تنهایی باری ا‌ست که از بردنش خسته می‌شوند.«در میان مشغولیت‌ها و خوشگذرانی‌ها چیزی‌ که به‌ هیچ‌وجه به فکرش نیستیم و همیشه از آن غافلیم و همین‌که از دستش دادیم قدر و ارزش‌ آن ‌را می‌دانیم، سلامتی است.» به کسانی بنگریم که به اندازه‌ ما تندرست نیستند، آن‌وقت سرخوشی و شادمانی زیر پوستمان به حرکت در خواهد آمد. بی‌نیازی نیز یکی دیگر از ارکان‌ سعادتمندی ا‌ست به‌طوری که احتیاج را برادر مرگ خوانده‌اند. صرفه‌جویی را می‌توان حافظ نیکنامی دانست، زیرا پلی‌ است برای رسیدن به سرمنزل امن و آرامش.‌ در حالی که اندیشه‌ نیک و عواطف مثبت همچون سپری در برابر افکار زشت و منفی قرار می‌گیرد تا آسیبی به ما نرسانند. اندیشه‌ نیک نیز یکی از مهم‌ترین ارکان خوشبختی محسوب می‌شود هر چقدر هم دیگر عوامل سعادتمندی را داشته باشیم، مادام که کژ‌اندیش بوده و خود را بدبخت و بیچاره بدانیم، راه به‌جایی نخواهیم برد. توصیه می‌کنم اگر احساس خوشبختی نمی‌کنید به‌ دیدار بیماران سرطانی، زندانیان و معلولان بروید، آن‌وقت می‌فهمید که تا چه اندازه سعادتمند و کامیاب هستید.