روایت جرس از زوال ۸ ساله سازمان فتنه

ارگان حلقه لندن از زوال و مرگ اصلاحطلبان و فتنهسبز در انتخابات پیشرو خبر داد.
به گزارش پارس به نقل از کیهان: پایگاه اینترنتی جرس (جنبش راه سبز) که توسط تیمی از اعضای جبهه مشارکت، نهضت آزادی و گروهک ملی مذهبی مدیریت می شود، در تحلیلی به قلم یکی از اعضای حزب منحله مشارکت (علی حسین قاضی زاده) تصریح کرد: اکنون دیگر بحث از شکست نیست، از زوال و مرگ گفتمان اصلاح طلبان و جنبش سبز سخن می گویم.
وی با مرور مواضع تند و سپس عقب نشینی های طیف متبوع خود از سال ۸۴ می نویسد: ۸ سال از زمانی که گفتیم حکم حکومتی را قبول نداریم اما برای مصطفی معین حکم حکومتی گرفتیم می گذرد ضایعه ۸۴ تنها فتح احمدی نژاد نبود. ضایعه بزرگتر آن انتخابات، شکست ۴ میلیونی معین بود. اصلاح طلبان پیشرو که پرده پوشی را به کناری نهاده بودند و ریشه تمام نابسامانی ها را در نهادهای تحت امر رهبری می دیدند، عریان و بی پرده تمام مطالباتشان را به تصویر کشیدند. از ایجاد معاونت حقوق بشر و لایحه عفو عمومی و جبهه دموکراسی خواهی و برنتابیدن حکم حکومتی و مقید کردن رهبری به مرزهای قانون و… سخن گفتند. و این
همه مطالبات حداکثری را پشت سر کسی قرار دادند که نه مرامش نسبتی با این مطالبات داشت و نه پیشینه اش. و این چنین شد که اصلاح طلبان پیشرو، آن مطالبات تابوشکن را با چنین مصداقی بر روی ترازی نهادند. رتبه پنجم و رای ۴ میلیونی معین، نقطه انتهای این ماجرا بود. دیگر کسی حتی نامی از اصلاح طلبان پیشرو به میان نیاورد. دیگر کسی نپرسید که چه بر سر جبهه دموکراسی خواهی آمد. اینها بخشی از ثمرات صندوق ۸۴ بود.
جرس در ادامه خاطر نشان می کند: انتخابات مجلس هفتم با آن همه حرف و حدیث برگزار شده بود. اصلاح طلبان پیشرو پیش از برگزاری گفته بودند که در آن انتخابات نه رای دهنده هستند و نه رای گیرنده اما حال و هوای انتخابات مجلس هشتم، متفاوت از روزهای اصلاحات بود. اصلاح طلبان شکست خوردگانی بودند که برای گرفتن حداقلها به میدان آمده بودند. دیگر خبری هم از پیشروان اصلاح طلب نبود. همگان شکست یک گفتمان را پذیرفته بودند. رد صلاحیتهای مجلس هشتم مهیب تر از مجلس هفتم بود. اما دیگر نه توانی برای اعتراض بود و نه انگیزه ای برای قهر. آنچه که بر جای مانده بود نیروهای درجه سومی بودند که هیچ
امیدی برای رای آوردنشان نبود. برای غلبه بر این کاستی، بنا شد که خاتمی تمام قد به حمایت برخیزد تا بزرگی نام خاتمی، اعتباردهنده آن لیست کم توان باشد. و نشد. آمدن خاتمی حتی از ابعاد شکست هم نکاست. حتی یک نفر هم از لیست [۳۰نفره] حامیان خاتمی به مجلس راه نیافت.
عضو حزب منحله مشارکت می افزاید: پروژه منهدم سازی اصلاح طلبان مرحله به مرحله در حال حرکت بود. شکست و عقب نشینی و شکستی سنگین تر و عقب نشستنی بیشتر. و حتی یک بار هم نیاندیشیدند که شاید این همه شکست محصول عقب نشستنهای مکرر باشد.
همکار جرس با اشاره به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم نوشت: هر چند که گمان می رفت وقایع جنبش سبز و رویارویی مستقیم بخش بزرگی از اصلاح طلبان با حاکمیت خط بطلانی بر آن همه عقب نشینی باشد، اما باز در به همان پاشنه چرخید. اصلاح طلبان به دو دسته تقسیم شده اند. عده ای که عمدتا همان اصلاح طلبان پیشرو سال ۸۴ هستند به خروج از این نمایش انتخاباتی رأی دادند. اما گروهی دیگر معتقد به حضورند، در همین عرصه حاکمیت ساخته معتقد به بهره گیری از هر فرصت اندکی هستند که مهیاست. از خاتمی و هاشمی رسیده اند به عارف و روحانی. آن هم نشد به کسان دیگر هم می رسند. دسته نخست غالبا در حبسند و حصر و
غربت و دومی ها میداندار این روزهای اصلاحات. دسته نخست به این صحنه آرایی جواب رد دادند و دسته دوم، آن قدر از منزلت اصلاحات کاسته اند تا براندازنده قامت این دو تن گردد.
در ادامه این نوشته اعتراض آمیز آمده است: پروژه ای که با حضور در انتخابات با ارائه مطالبات حداکثری و معرفی کاندید حداکثری آغاز شد، در حال بدل شدن به مطالبات حداقلی و کاندید حداقلی است. همه امیدها به اینجا رسیده که ساعتها پای صحبت اینان بنشینند تا شاید از لابلای صحبت این حداقلی ها، دو بار نام خاتمی بر زبان بیاید و جماعتی هلهله سر دهند از این همه بهره گیری از فضای انتخابات نه کسی معترض به این همه زندانی است نه کسی از غیرقانونی بودن حصر می گوید نه کسی منتقد شیوه شورای نگهبان است و نه کسی یادش می آید که هاشمی را رد صلاحیت کرده اند و خاتمی را از حضور منع. بله، اصلاح طلبی
می رود تا به همت چنین کسانی بر روی باسکول ۹۲ قرار گیرد. پرده واپسین نمایش انتخاباتی ۹۲ با وزن کشی اصلاح طلبان به انتها می رسد. صحنه نمایش مهیای فریاد زدن پایان یک گفتمان است.
جرس خاطر نشان می کند: امروز و در شرایطی که کمتر سیاستمدار اصلاح طلبی آبرو و سرمایه خویش را در این نمایشنامه هزینه می کند، در منزل خاتمی را از پاشنه درآورده اند که بیاید و از آبروی اصلاحات برای اینان هزینه کند. خاتمی بیاید تا آنان که خود شهامت هزینه کردن از سرمایه خویش را ندارند، اعلام حمایت خویش را وابسته کنند به رای خاتمی. خاتمی بیاید تا اگر در آینده ای نه چندان دور فعل و نظر این حداقلی ها موجبات شرمندگی شد، همه چیز را به خاتمی نسبت دهند و از پذیرش مسئولیت سر باز زنند. نه اراده خروج از بازی را دارند و نه شهامت حضوری تمام قد. دیگر بحث از شکست نیست، از زوال سخن می
گوییم. روزهای رفتن است. روز مرگ گفتمانی است که نه قدرت حضور و حمایت تمام عیار دارد و نه جسارتی بر خروج از این بازی.
ارسال نظر