رابطه ترامپ و جمهوریخواهان چگونه خواهد بود؟

برای نخستین بار است که در تاریخ معاصر آمریکا، از ۱۹۲۸ تا به امروز، مجالس نمایندگان و سنا و کاخ سفید در اختیار یک حزب (جمهوریخواه) قرار گرفته است.
شرایط جدید نشانگر آن است که جمهوریخواهان دیگر مشکل و مانعی در اعمال سیاستهای داخلی و خارجی خود، نخواهند داشت. پیروزی دونالد ترامپ نامزد حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاستجمهوری روز سهشنبه 18 آبان ماه در ایالاتمتحده، نه تنها اعتراض برخی از رایدهندگان در چند شهر آمریکا را برانگیخت، بلکه به کشمکشهای سیاسی در درون هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات نیز دامن زد.
هرچند این سرمایهدار اهل نیویورک از سوی حزب جمهوریخواه در انتخابات شرکت کرد، اما حضور او در عرصه رقابت سیاسی باتوجه به اظهارات متناقض و نژاد و دینستیزانه و در موارد زیادی افراطی، غیرواقعبینانه و آرمانی و انتشار ویدئوهایی از او که به زنستیزی تعبیر شد، موجب شد تا در عالیترین سطوح آمریکا، اختلاف در میان جمهوریخواهان را افزایش دهد؛ به نحوی که برخی از اعضا از ترامپ حمایت نکردند. بسیاری از ناظران و تحلیلگران، معتقدند ترامپ پدیدهای در آمریکاست که در قالب جنبشی که او ایجاد کرد نمود عینی یافته و آرای کسبکردهاش صرفا توسط حامیان حزب جمهوریخواه به سبد او واریز نشده است؛ بنابراین احتمال اتخاذ مواضع و تصمیمات غیرقابل پیشبینی توسط او میرود. این نگاه خربزه چاقو نخورده به ترامپ سبب شده که رفتارهای آتی ترامپ هنوز در هالهای از ابهام باقی بماند. یکی از پیشبینیهایی که در مورد دوره صدارت ترامپ بیان میشود بروز شکاف در درون حزب حاکم است. درهمین رابطه، نشریه هیل، که اخبار سیاسی آمریکا را پوشش میدهد، اخیرا در مقالهای نوشت که با آغاز فعالیتهای تیم دونالد ترامپ برای تشکیل دولت – که اواخر دی ماه اداره امور را به دست خواهد گرفت – انتظار میرود «جنگ داخلی» در حزب جمهوریخواه هم آغاز شود.
روشن است پیروزی دونالد ترامپ که در انتخابات از حمایت کامل جمهوریخواهان برخوردار نبود و در نهایت موفق شد رقیب سرسخت خود از حزب دموکرات را شکست دهد، به احتمال زیاد سرمنشا تغییرات اصولی در ساختار هر دو حزب عمده سیاسی آمریکا خواهد شد.
همچنین انتخاب مایک پنس جمهوریخواه بهعنوان معاون رئیسجمهور از سوی ترامپ که سابقه 10 ساله در پارلمان آمریکا را دارد و از او بهعنوان کلید ارتباط مجلس نمایندگان با رئیسجمهور یاد میشود و دارای محبوبیت در مجلس نمایندگان و حزب جمهوریخواه است را میتوان حاکی از تمایل ترامپ برای کار سازمانی و بهدور از التهابات دوران تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری تلقی کرد، از سوی دیگر انتصاب «رینس پریبس» رئیس مجمع ملی حزب جمهوریخواه بهعنوان رئیسدفتر رئیسجمهور درحالیکه چهره مورد اعتماد اوست و رابطه خوبی با «پل رایان» رئیس مجلس نمایندگان دارد میتواند به بهبود روابط ترامپ و رایان کمک کند.
کلام آخر
بهرغم کمتر قابل پیشبینی بودن مواضع ترامپ پس از تکیه بر صندلی ریاستجمهوری در کاخسفید شاید بتوان بر بنیان تئوریهای انقلاب رفتارگرایی و براساس مولفههایی چون: شناخت نسبی از شخصیت او،اظهارات و تصمیمات ترامپ پس از پیروزی،رفتارهای جمهوریخواهان مخالف ترامپ در دوره پیشوپس از پیروزی ترامپ، ماهیت سیستم سیاسی در آمریکا که ضرورتهایی را سبب میشود، یکدست شدن قوای حکومتی پس از نزدیک به 9 دهه و ضرورتهای حاکم بر آمریکا و شرایط کنونی نظام بینالمللی و رویکردهای متحدین آمریکا نسبت به مواضع ترامپ و رویکرد حزب مخالف (دموکرات) بهویژه طرفداران هیلاری کلینتون و....تا حدودی از نگرانیهای موجود در داخل آمریکا و نظام بینالملل نسبت به رفتارهای احتمالی غیرقابل پیشبینی و ماجراجویانه ترامپ کاست.
با اذعان و نظر به مولفههای مذکور بهنظر میرسد ترامپ تنشزدایی با حزب جمهوریخواه را آغاز کرده و روسا و نمایندگان مجالس همحزبی او که دارای اکثریت هستند و شخصیتهای موثر این حزب در بیرون با این تنشزدایی همراهی میکنند؛ هرچند بروز اختلافات درونحزبی در دوره ترامپ دور از ذهن نیست. اما مخالفتهای حزب دموکرات و طرفداران رسانهای و اقتصادی کلینتون که شکست سنگینی را تجربه کردند ترامپ را راحت نخواهد گذاشت و همین امر سبب خواهد شد تا ترامپ بیشتر با حزب جمهوریخواه همکاری کند. زیرا مبارزه همزمان با همحزبیها و حزب مخالف و حامیان مردمی و اقتصادی کلینتون برای ترامپ ساده نخواهد بود و او مجبور خواهد بود با حزب خود در بسیاری مواقع و موارد همراهی و همکاری کند.
در این میان چالش دیگری که ترامپ را بیشتر به سمت حزب خود خواهد کشاند عدم تحقق برخی وعدههای اقتصادی و اجتماعی است که در جریان رقابت انتخاباتی به مردم آمریکا داده است و نارضایتیهایی که در صورت اجرا در طبقاتی از مردم از جمله مهاجران آفریقاییلاتینتبار و مسلمانان بروز خواهد کرد. نهایت اینکه این ضرورتهای سیستمی و محیطی خواهد بود که موجب تغییر در اندیشه و رویکردهای ترامپ شود و آن بخش از تمایلات و تراوشات ذهنی غیرواقعبینانه و پوپولیستی ترامپ، تحول زیادی در سیستم ایجاد نخواهد کرد مگر آنکه نظام سیاسی آمریکا توسط ترامپ به پایگاه جنبشی تبدیل شود که در این صورت احتمال اینکه آمریکا در مسیر فروپاشی قرار گیرد، اندک نخواهد بود. پس باید ضمن رصد کردن تحولات دوره پسا اوباما، منتظر بود تا مصداقهای عینی مثل «شب آبستن است تا چه زاید سحر» را مشاهده کرد.
ارسال نظر