از صفحه اجتماعی عمار ذابحی
امانتداری فرمانده
ترکشِ توپ خورده به گلوشان؛ خودش و راننده اش.
خونریزیاش شدید شده. نمیگذارد زخمش را ببندم.
می گوید: اوّل اون!
رانندهاش را میگوید.
با خودش حرف میزند : اون زن و بچّه داره. امانته دستِ من...
بیهوش میشود
شهید حاج حسین خرازی
ارسال نظر